دلنوشته پاییزی محدثه 17 ساله از اهرم با کیفیت بالا

دلنوشته پاییزی محدثه 17 ساله از اهرم با کیفیت بالا

دلنوشته پاییزی محدثه 17 ساله از اهرم با کیفیت بالا

دلنوشته پاییزی محدثه 17 ساله از اهرم

15 سالم بود ک دیگ داشتم کمبود نداشتن پدر حس میکردم همیشه فک میکردم بخاطر اینکه بابا ندارم باید یکی باشه تا این کمبود مرد تو زندگی من پر کنه

با اینکه مامانم خیلی مهربون بود ولی با این وجود نمیدونم چرا همچین فکری با خودم میکردم از طرفی دیگ هم من یکی از پسرای فامیل ک مث داداشم بود خیلی دوست داشتم همه اینا رو از رفتاراش میفهمیدم از بچگی با هم بودیم حتی خانوادهامون ما رو نشون هم کرده بودن ولی از وقتی من یکم بزرگتر شدم اون میومد خونمون و ب مامانم در باره دوست دختراش میگفت و عکساشون نشونش میداد دل من اتیش میگرفت از اون موقع بود ک فهمیدم همه حرفا و قولاش ک سال پیش بهم میگفت همش کشک بود من خیالاتی شدم وقتی فهمیدم اون اینجوری زد زیر حرفاش گفتم منم مث خودش همین کارو میکنم با وجود اینکه خیلی دوسش داشتم ولی انگاری ی عقده شد برام سال اول دبیرستان بودم ک دوستام منو تو ی گروه بردن و اونجا بود ک برای اولین بار با ی پسر دوست شدم ولی فقط دوستیمون در حد حرف بود و چند ماهی بیشتر طول نکشید ک تموم شد بعدش با یکی از بچه محل هامون اشنا شدم اولاش پسر خوبی بود با هم بیرون میرفتیم از رفتاراش و کاراش میفهمیدم ک منو دوس داره ولی بعد از چند ماه ک گذشت درباره رابطه های جنسی باهام حرف زد میگفت ک عشق و علاقه رو زیاد میکنه و اینجور حرفا….. من هیچی نگفتم ولی ی دفعه ک رفته بودم ببینمش گفت بریم خونه من لباسم عوض کنم بعد بیریم بیرون منم گفتم باشه نمیدونستم ک چ فکرایی با خودش داره وقتی رفتم تو خونه دیدم ک ن خبری نیس و اون میخواد حرفی ک زده بود بهش عملی کنه اون موقع میگفت محدثه تو نگران چی ما باهم ازدواج میکنیم و هیچکسی هم نمیفهمه ولی من روی حرفاش اصلا حساب نکردم و نزاشتم کاری باهم بکنه اونجا دعوامون شد و منو رسوند در خونه و تا 1 هفته ازشم خبری نبود اون موقع فهمیدم ک اون منو فقط واسه سوء استفاده جنسیش میخواست ن اینکه دوسم داشته باشه بعدش دوباره اومد سراغم و فقط باهم حرف میزدیم منو ب بهانه مختلف ک میگفت میترسم یکی مارو ببینه میبرد منو خونه ولی بازم میخواست کار خودش بکنه تا اینکه دیگ رابطمون قطع شد ولی بخاطر اینکه بعد از چند ماه هی بهم زنگ میزد اخر مامانم فهمید و ی دعوای اساسی درست شد برام از اونجا ب بعد بود ک دیگ از همه پسرا بدم اومد دیگ دوست نداشتم دل ب هیچ پسری بدم فهمیدم همش کشک دوست داشتن وجود داره ولی اخرش همین اخرش میخوان ازت ی استفاده ای بکنن
همه چی بوسیدم و گذاشتش کنار
الان 3 سال گذشت از اون ماجرا با اینکه هیچ کسی نیس تو زندگیم ولی احساس ارامش بهتری دارم فک میکنم این عقده ک داشتمم الکی بود فک میکردم با این کارم میتونم تلافی کنم و اونم بفهمه ولی ن اشتباه فک نمیکردم
___

نظرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *